|
2 ارديبهشت 1389برچسب:, :: 16:31 :: نويسنده : پرنیان
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت:" یا رب !از چه خوارم کرده ای؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته ام زین عشق دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت:" ای دیوانه لیلایت منم! در رگت پنهان و پیدایت منم! سالها با جور لیلایت ساختی من در کنارت بودم و نشناختی! نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |